تبليغاتX
بوي بارون
يه جور جيك جيك

لحظه ها

کاش زمان ثابت بمونه...

   کاش عقربه ها دیگه حرکت نکنن وسر جای خودشون بایستند.

            حرکت عقربه ها مرگ فرصت هارو یادم می آرن

فرصت هایی که شاید می تونستند لحظه های مهربون تری

      داشته باشند................

دنبال لحظه هام

        لحظه هایی که می شه بی بهونه

  مهربونی هاشون رو لا جرعه سر کشید و

       به ماورا سفر کرد...

نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1384 ساعت 9 بعد از ظهر توسط ندا |

آغاز حکایت

بوی بارون

آغاز حکایتی دیگر است.

حکایتی نو اما کهنه از حس لحظه تولد حس لحظه مرگ...تولدی دیگر




نوشته شده در جمعه 8 مهر1384 ساعت 10 بعد از ظهر توسط ندا |